محمد ابراهيمى وركيانى

162

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

رسول‌خدا بيا تا از او برايت امان بگيرم . ابوسفيان پذيرفت و بر مركب من سوار شد . هنگامى كه از جمع مسلمانان مىگذشتيم ، به مجرد آنكه عمر بن خطاب ابوسفيان را ديد ، فرياد برآورد كه خداى را سپاس كه تو را بدون هيچ عهد و پيمانى در چنگ ما قرار داد ! عمر تصميم داشت ابوسفيان را به قتل رساند ، ولى من اظهار داشتم كه او را امان داده‌ام . پيامبر چون ابوسفيان را ديد ، فرمود : آيا وقت آن نرسيده كه بدانى خدايى جز الله وجود ندارد ؟ ابوسفيان پاسخ داد : آرى ! اگر خدايى جز الله وجود داشت ، مرا يارى مىكرد و به اين روز نمىافتادم . پيامبر فرمود : و اينكه من پيامبر او هستم ؟ او پاسخ داد : پدر و مادرم فدايت ! دربارهء نبوت تو هنوز شك دارم . عباس گفت : واى بر تو ! ايمان بياور ! ابوسفيان شهادتين را بر زبان جارى ساخت . پس آنگاه عباس از رسول‌خدا خواست تا به ابوسفيان امتيازى دهد ؛ زيرا او سخت جاه‌طلب و به افتخارات مردمى وابسته است . پيامبر ( ص ) نيز فرمود : هركس از مردم مكه به مسجدالحرام رود و يا به خانهء ابوسفيان درآيد و يا در خانهء خود بنشيند ، در امان است . ابوسفيان به‌سرعت خود را به مكه رسانيد و جريان را با مردم در ميان گذارد و اظهار داشت هركس به خانهء من آيد ، در امان است . مردم مكه با شگفتى به او گفتند : مگر خانهء تو چقدر گنجايش دارد ؟ ! ابوسفيان گفت : هركس به مسجدالحرام درآيد ، در امان است و هركس در خانهء خود نيز ساكت بماند ، در امان خواهد بود . اين محمد است كه با سپاهى توصيف‌ناپذير آمده است . « 1 » فرداى آن روز سپاهيان اسلام بدون درگيرى خاصى وارد مكه شدند و پيامبر ( ص ) در خيمه‌اى كه در جحون برايش به‌پا شده بود ، فرود آمد . او در خانه‌هاى مكه منزل نساخت ، درحالىكه فرزند مكه بود . برخى سيره‌نويسان آورده‌اند كه در روز فتح مكه ، سعد بن عباده بزرگ خزرج كه پرچم پيامبر ( ص ) را در اختيار داشت ، شعار مىداد : « اليوم يوم الملحمه ؛ امروز روز كشتار و انتقام است . » پيامبر نيز فرمان داد تا پرچم را از او بگيرند و در اختيار ديگرى قرار دهند و به‌جاى شعار سعد بگويند : « اليوم يوم المرحمة ؛ امروز روز گذشت و بزرگوارى است . » سپس حضرت وارد

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 529 .